۱۳۹۰ مهر ۲۰, چهارشنبه


۱۳۹۰ شهریور ۷, دوشنبه

۱۳۸۹ بهمن ۱۸, دوشنبه

آنها وقت نوشتن چه می کشند

Sylvia Plath





Sylvia Plath liked to doodle in her diaries, creating illustrations of her life, her dreams, and in this case, her nightmare about being chased by a hot dog and a marshmallow.



[via Kool Things]



David Foster Wallace





David Foster Wallace draws on Cormac McCarthy’s face. We doubt those glasses and fangs are anything less than respectful.



[via HRC]



Vladimir Nabokov





Nabokov’s drawings and annotations on the first page of Kafka’s the Metamorphosis. He certainly had some thoughts about the language – or at least the translation.



[via Space in Text]





Also, Nabokov’s doodles of (what else?) butterflies on (what else?) a notecard.



[via LIFE]



Franz Kafka





And of course, Kafka’s own doodles, many of which have made their way into his books, particularly the man at the desk. Poor Franz.



Samuel Beckett





Beckett’s doodles from the “Watt” notebooks are as weird and wide as his writing.



[via HRC]



Allen Ginsberg









When recipients were willing, Ginsberg would often inscribe books with a little something extra. We’re not sure what to make of all the “AH”s – anyone know? Our best guess: the seed syllable ‘ah’ in ‘Om Ah Hum’.



[via Poet's Path]



Mark Twain





Okay, so these are more than idle doodles – they’re instructions to Twain’s printer regarding the weather indicators he drew at the start of each chapter, “to save the space usually devoted to explanations of the state of the weather in books of this kind.” Always thinking, that Mark Twain.



[via Twainia]



Henry Miller







From Miller’s insomniac period. Definitely the creations of an over-excited mind.



[via]



Kurt Vonnegut





Vonnegut’s doodles are well known, as they have been incorporated into many editions of his work and are even serving as elements of the covers in recent printings. However, that doesn’t make them any less great. You know what that asterisk is.



Charles Bukowski





This doodle is attached to a letter he wrote to the Sycamore Review, published in issue 3.2. We have no idea what it is supposed to be. A “good doggie”? A guy with a big nose and a bottle of whiskey? We don’t know.



[via Sycamore Review]



Jorge Luis Borges





[via NDU]





Borges’ self-portrait, drawn after he had gone blind.

"

۱۳۸۹ دی ۲۹, چهارشنبه

۱۳۸۹ دی ۲۱, سه‌شنبه

کاش آلودگی هوا بماند

همین یکشنبه که بادها جارو دست گرفتند به رُفت و روب غبار آسمان پایتخت تا آلودگی هوا و شرم مسئولان ( از اینکه با تعطیل کردن چند روزه تهران و اجرای طرح و زوج وفرد و... نتوانستند سیاهی پا سفت کرده را تکانی بدهند) ، ببرند ، همین یکشنبه که وقتی از خواب بیدار شدم احساس خفگی می کردم از اکسیژن و شش ها و ریه ام تعجب کرده بودند و نزدیک بود از پاکی هوا درست مثل همه آنان که در تهران براثر آلودگی ، سکته قلبی و ایست مغزی و مرگ حتمی می کنند ، (که البته آمارشان معلوم نیست ولی می گفتند چند نفری هستند  ) جان را تسلیم آن آسمان آبی کنم ، تصمیم گرفتم ماسکم را برعکس کنم تا شاید فرجی شد و اکسیژن به منو اکسید تبدیل شده قدری نفسم بالا بیاید .
همین یکشنبه که فقط بادها وفقط بادها ونه هیچ دخالت انسانی و مدیریتی ودولتی بعضی از سیاهی های سمج که مثل سیرش به هوا چسبیده بودند را با کاردک  از آسمان جدا کردند ، تازه دیدم عجب این شهر این شکلی ها هم هست که می شود آن را این شکلی ها هم دید . درخت ، لکه های ابر و بازی شیطنت آمیزشان با خورشید و ... عجب !
خلاصه همین یکشنبه که به گمان ِ پیرخانم صاحب خانه ( که توی صف نانوایی سلام و علیکی کردیم و زحمت کشید به عنوان موجر به رویم نیاورد که به عنوان مستاجر اجاره این ماه ملکش را هنوز نداده ام) " رحم خدا به بچه های کوچک بود که آسمان تمیز شد تا این طفل معصوم ها نفس بکشند " ، یا بقول همسرم که لیسانس نقاشی دانشگاه تهران است و پس از برگزاری چند گالری وتشویق اساتید و البته عدم اقبال مجموعه دارن و کلی بدهی، فی الحال گل چینی درست می کند تا همان ماجرای موجر و مستاجر به تعادل برسد ، " باد با قلم مویی از گیس شیدا و پریشان فرشتگان آن بوم سیاه را به این زیبایی رنگ زده ." بله در همان یکشنبه من از آخر خوش ( اسم خیابان ما برعکس قیافه ماتم گرفته قرض و قوله و بدهی دار همسایه ها ، خوش است یعنی من ته خوش می نشینم احتمالا استعاره اش می شود اینکه تهش یک چیزهایی به ما می رسد یا ... خلاصه که ما ته خوش می نشینیم بدون حاشیه و استعاره ) که سوار اتوبوس شدم آن همه با چه زحمتی تحت چه فشار غریبی  در اثنای مچاله شدن ، چون ، تجربه اش را داشته اید حتما بعضی مواقع آن قدر فشار زیاد می شود در این اتوبوس ها که شما از بین دو نفر بیرون می زنید و بعضی مواقع آن قدر فشار از دوطرف زیادست که به طرف داخل جذب می شوید . خلاصه در این وصل و فراغ ناخواسته تا جلوی اتوبوس هل خوردم و نکردم مثل آن همشهری که میله جلو اتوبوس را نستجربالله مثل در امامزاده ها گرفته ، بگیرم و همانطور که با فشار و زور از در عقب سوار شدم از در جلو اتوبوس به بیرون پرتاب شدم و در میانه خیابان خوش افتادم بیرون ، و چون هوا خوب بود و نمی خواستم  این شرایط را از دست بدهم سرم را بالا گرفتم تا نفسی بکشم که نفسم بند آمد ، همان یکشنبه که هوا پاک پاک شده بود نفسم بند آمد که آن جور آب پاکی را ریختن روی دستم و از میانه خیابان خوش جلوه دیگری از شهر تا قبل خاکستری هویدا شد ، این طوربه دید می آمد که وقتی خیابان خوش تمام می شود ، و شاید بعد از آن وشاید خیلی بعد از آن ، تازه برج ها با پنت هاوس هایشان به چشم می آمد و جلوه فروشی می کرد . بالای ارتفاع 1800 ساخت و سازها کرده بودند ، زیبا دقیق مهندسی شده نه مثل خیابان خوش ما که ریز دانه و بافت فرسوده چنان به هم چسبیده اند که اگر نه حتی زلزله فقط  تکانی مختصر می تواند فاجعه به بار بیاورد . نفسم که آزاد شد آن یکشنبه به خودم گفتم شاید یکی هم روی آن برج الان دوربین انداخته و دارد ابر و آسمان  و کوه را کنار صبحانه نگاه می کند و لذت می برد ، یا نه شاید آن بالا به این زودی ها بیدار نمی شوند . خودم را گول نزدم که حتما آنها سرطان دارند که توی برج می نشینند و خدا را شکر که چارچوب پوسیده بدن من سالم است .
خلاصه همان یکشنبه بعد از آن که سعی کردم فیلسوفانه به تیر وتبار قاجار بد و بیراه بگویم که تهران را برای پایتخت انتخاب کرده اند ، تا آنهایی که می روند بالای 1800 برج می سازند توی چشم می زند ، به خودم گفتم حتما حکمتی دارد که فاصله و خندق بین ما خوش نشین ها  با همشهرهای بالا دستیمان با آلودگی پر شده تا هر کس سرش به کار خودش گرم باشد . ریه هایمان دود بخورد بهتر تا مغزمان دود بکشد .

۱۳۸۹ دی ۱۳, دوشنبه

تحلیل فیلم کوتاه با حضور تقوایی ، توحیدی و دیگران

روابط عمومی خانه سینما به نقل از روابط عمومی انجمن فیلم کوتاه ایران – ایسفا اعلام کرد نمایش چهل فیلم منتخب جشن مستقل فیلم کوتاه به همراه جلسات سخنرانی و نقد آثار از روز دوشنبه بیستم دی ماه تا پنجشنبه بیست‌و‌سوم دی ماه در خانه سینما شماره یک ، واقع در خیابان بهار- کوچه سمنان برگزار می‌شود و در پایان هر روز جلسات نقد و بررسی فیلم‌ها نیز برگزار خواهد شد.
روابط عمومی انجمن فیلم کوتاه ایران برنامه نمایش فیلم ها، سخنرانی و جلسات نقد آثار را به شرح زیر اعلام کرد:
روز دوشنبه بیستم دی ماه از ساعت ١٥ الی ١۷ و ١۷ الی ١٩ فیلم‌های داستانی در دو سانس به نمایش درمی‌آیند و از ساعت ١٩ الی ٢١ آقایان عباس گنجوی و امیر پوریا به نقد و بررسی و گفتگو درباره فیلم‌ها خواهند پرداخت.
روز سه ‌شنبه بیست‌و‌یکم دی ماه از ساعت ١٥ الی ١۷ و ١۷ الی ١٩ فیلم‌های داستانی به نمایش درمی‌آیند و آقایان سعید قطبی‌زاده و فردین خلعتبری درباره فیلم‌ها صحبت خواهند نمود.
روز چهارشنبه بیست‌و‌دوم دی ماه از ساعت ١٦ الی ١٨ در یک سانس نمایش فیلم داستانی ادامه خواهد داشت و از ساعت ١٨الی ٢٠ آقایان ناصر تقوایی و فرهاد توحیدی سخنرانی خواهند کرد و به بررسی فیلم‌ها نیز می‌پردازند.
روز پنجشنبه بیست‌و‌سوم دی ماه از ساعت ١٦ الی ١٨ فیلم‌های تجربی در یک سانس به نمایش در‌می‌آیند و آقایان حمیدرضا صدر و امید روحانی به نقد و بررسی فیلم‌ها خواهند پرداخت.
"

۱۳۸۹ دی ۱۱, شنبه

کارتازه دکتر یثربی

حکمت متعالیه؛ بررسی و نقد حکمت صدر‌المتألهینکتاب
'حکمت متعالیه؛ بررسی و نقد حکمت صدر‌المتألهین همراه با گزیده‌های متون'
تألیف دکتر سید یحیی یثربی در 2000 نسخه و 509 صفحه از سوی انتشارات امیرکبیر منتشر
شد...
"